![]()
|
+ نوشته شده توسط طاهری در دوشنبه چهارم تیر 1386 و ساعت
12:15 |
ازآنجاكه گزينش معادلهای فارسی اصطلاحات بيگانه، طبق بند 2 و 3 مادۀ 2 اساسنامه، يكی از وظايف فرهنگستان زبان و ادب فارسی است، مجموعه قواعد زير ازسوی فرهنگستان بهعنوان اصولی كه گروههای واژهگزينی موظّف به رعايت آناند، تصويب میگردد، و توصيه میشود سازمانهای علمی و فرهنگی ديگر نيز در كار واژهگزينی و واژهسازی به آن توجّه داشتهباشند.
اصل 1. در انتخاب معادل فارسی برای واژهها و اصطلاحات بيگانه، واژۀ فارسی بايد حتّیالامكان به «زبان فارسی معيار امروز»، يعنی زبان متداول ميان تحصيلكردگان و اهل علم و ادب، و زبان سخنرانیها و نوشتهها نزديک باشد.
اصل 2. در واژهگزينی بايد قواعد دستور زبان فصيح و متداول امروز مراعات شود.
اصل 3. در واژهگزينی بايد قواعد آوايی زبان فارسی رعايت گردد و از اختيار واژههای ناخوشاهنگ و دارای تنافر پرهيز شود و واژۀ فارسی برگزيده، حتّیالامكان، از معادل بيگانۀ آن كوتاهتر باشد.
اصل 4. در انتخاب معادل، واژههايی كه تصريفپذير و اشتقاقپذير باشند و امكان ساخت اسم و صفت و فعل از آنها وجود داشتهباشد مرجّحاند.
اصل 5. در گزينش معادلها بايد سلسلهمراتبی به ترتيب زير ملاک قرار گيرد:
1ـ5) واژههای فارسی متداول و مأنوس كه از ديرباز در زبان فارسی وجود داشتهاست؛
2ـ5) تركيبهای نوساخته، طبق شيوههای واژهسازی زبان فارسی، با استفاده از واژههای فارسی؛
3ـ5) واژههای عربی مصطلح و متداول و مأنوس در زبان فارسی؛
4ـ5) تركيبهای نوساخته، برطبق شيوههای واژهسازی زبان فارسی، با استفاده از واژههای عربی متداول در زبان فارسی؛
5ـ5) واژههای برگرفته از گونههای زبان فارسی و گويشهای ايرانی كنونی؛
6ـ5) واژههای برگرفته از زبانهای ايرانی ميانه و باستان.
اصل 6. در گزينش معادل، واژهای كه معنی آن زودياب و روشن باشد بر واژهای كه معنی ديرياب و ناآشكار دارد مرجّح است.
اصل 7. در واژهگزينی، بهويژه در علوم، برای هر لفظی كه دارای يک معنی خاص باشد، ترجيحاً فقط يک واژه برگزيده شود و از تعدّد و تنوّع واژهها پرهيز شود.
تبصره: برای لفظ بيگانهای كه در علوم گوناگون تعاريف مختلف دارد، گزينش چند واژۀ معادل، بهمقتضای سنّت و سابقه و عرف اهل علم در هريک از حوزهها، مجاز است.
اصل 8. يافتن معادل برای آن دسته از واژههای بيگانه كه جنبۀ جهانی و بينالمللی يافتهاند ضروری نيست.
اصل 9. در موارد معدودی كه گزينش واژۀ معادل در قالبهای مرسوم زبان فارسی متداول ميسّر نباشد و ضرورت استفاده از روشهای تازه احراز شود، برطبق رأی شورای فرهنگستان عمل خواهد شد.
+ نوشته شده توسط طاهری در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت
11:27 |
محمدرضا شَفیعی کَدکَنی، زاده ۱۹ مهر سال ۱۳۱۸ از نویسندگان و شاعران امروز ایران است. تخلص وی در شعر م. سرشک است.
زندگیدکتر محمدرضا شفیعی کدکنی در سال ۱۳۱۸ در شهر کدکن شهرستان تربت حیدریه چشم به جهان گشود. شفیعی کدکنی دورههای دبستان و دبیرستان را در مشهد گذراند، و چندی نیز به فراگیری زبان و ادبیات عرب, فقه، کلام و اصول سپری کرد. او مدرک کارشناسی خود را در رشتهٔ زبان و ادبیات پارسی از دانشگاه فردوسی و مدرک دکتری را نیز در همین رشته از دانشگاه تهران گرفت. او اکنون استاد ادبیات دانشگاه تهران است. او از جمله دوستان نزدیک مهدی اخوان ثالث شاعر خراسانی به شمار می رود و دلبستگی خود را به اشعار وی پنهان نمی کرد. کتاب ها واشعاروی سرودن شعر را از جوانی به شیوه کلاسیک آغاز کرد. ولی پس از چندی به سوی سبک نو مشهور به نیما یوشیج روی آورد .او با نوشتن در کوچه باغ های نیشابور به نامآوری رسید. آثار شفیعی را میتوان به دو گروه انتقادی و مجموعه اشعار خود وی تقسیم کرد. آثار انتقادی این نویسنده، شامل تصحیح آثار کلاسیک فارسی و نگارش مقالاتی در حوزه نظریه ادبی میشود، که بخشی از آنها در زیر آورده شدهاند. در میان آثار نظری شفیعی کدکنی کتاب موسیقی شعر جایگاهی ویژه دارد و در میان مجموعه اشعار در کوچه باغهای نشابور آوازه بیشتری دارد. بررسی آثارشفیعی کدکنی را باید در زمره شاعران اجتماعی بدانیم. او در اشعار خود تصویری از جامعه ایرانی در دهه ی ۴۰ و ۵۰ خورشیدی را بازتاب می دهد، و با رمز و کنایه آن دوران را به خواننده می نمایاند. دلبستگی و گرایش فراوان به آیین وفرهنگ اسلامی و بخصوص خراسان نشان می دهد. نمونه اشعار
مجموعه اشعار
آثار نظری و انتقادی
+ نوشته شده توسط طاهری در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت
14:22 |
+ نوشته شده توسط طاهری در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت
11:35 |
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی سعدی
+ نوشته شده توسط طاهری در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 و ساعت
11:32 |
زندگی رسم خوشایندی است
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ .پرشی دارد اندازه ی عشق زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود زندگی جذبه ی دستی است که می چیند... زندگی تجربه ی شب پره در تاریکی است زند گی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد... زندگی شستن یک بشقاب است زندگی مجذور آینه است زندگی گل به توان ابدیت زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما زندگی هندسه ی ساده و یکسان نفسهاســـــــــــــــــت.
+ نوشته شده توسط طاهری در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت
14:22 |
دلم قرار نمی گیــرد از فغان بی تو سپند وار ز کف داده ام عنـــان بی تو ز تلخ کامی دوران نشد دلــم فارغ زجام عشق لبی تر نکرد جـان بی تو چو آسمان مه آلوده ام ز تنگ دلـی پر است سینه ام از اندوه گران بی تو نسیم صبح نمی آوردترانه ی شوق ســـــــــــــــر بهار ندارند بلبلان بی تو لب از حکایت شبهای تار می بندم اگر امان دهدم چشم خو نفشـان بی تو چو شمع کشته ندارم شراره ای به زبان نمی زند سخنم آتشی به جان بی تو ز بی دلی و خموشی چو نقش تصویرم نمی گشـایدم از بی خودی زبان بی تو عقیق سرد به زیر زبان تشنه نهـم چو یادم آید از آن شکرین دهـان بی تو گزارش غم دل را مگر کنم چو امین جدا ز خلق به محراب جمـکران بی تو از سروده های مقام معظم رهبری
+ نوشته شده توسط طاهری در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت
13:56 |
یا حق
+ نوشته شده توسط طاهری در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 و ساعت
14:50 |
|
|